تبليغاتX
شاعران آمریکایی

این عکس خانوادگی

رنگ و رو باخته است .

چهره پدر پیدا نیست

نیز کوهی که او از هیزم انباشته بود.

 

در دست های عمویم

نشانی از آن سفر بی بازگشت نمی بینی

مادربزرگ در سکوت می نگرد

با چشمهایی که حرفها دارند

 

پسر ها یکسره تغیر کرده اند

چهره "پدرو " آرام است .

رویاهای او بهبود یافته اند ( همچون زخم های کهنه )

و " مانوئل " دیگر دروغ نمی بافد .

 

باغ غریب به نظر می رسد

گل ها ُ گلوله های سربی

شن ٬ زیر پای مردگان

اقیانوسی از مه .

آنها به کودکانی بازیگوش می مانند

در لباس های مهمانی

آنها بازی موزیک و صندلی می کنند

بی موسیقی ٬ بی کالبد .

 

بیست سال مدت زیادی است

هر کسی می تواند غریب جلوه کند

اما آنگاه که چهره ای محو می شود

چهره ای دیگر لبخند زنان می آید.

 

چهره های غریب

بر پیکرهای متلاشی شده .

گویی هر کسی

کیسه ایست انباشته از تن خود.

 

آنچه آدم های عکس ها را در خود نگاهداشته است

قاب نیست

به اختیار خود در عکس مانده اند

اگر نخواهند چیزی جلودارشان نیست.

 

عکس سر جایش می ماند ُ خیره به من

خود را در چشم های غبار آلودم به تماشا می نشیند .

چه کسی می داند چقدر تلخ است

دریافتن ارزش ناگهانی این همه چیزهای بیهوده !

 

وابستگان مرده و زنده ام

نمی دانم کدام اند و که اند

اما نیک می شناسم

آن وهم غریب آشنا را

که راه طولانی تن را می پیماید.

 

از " کارلوس دموند ر آندراده" شاعر برزیلی  قرن بیستم

 

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 7 Feb 2007 |

چه  خوب و ساده اند ٬ میخانه های ساحلی

مشرف به دریا

جایی فقط برای نوشیدن و حرف زدن .

جایی که "جو هیچکس " به محض ورود

عرقش را می خواهد

جایی که پر است از "جو " های دیگر  مثل

"جو مشت زن " ٬ " جو چاقو کش " ٬ " جو ساده " و فقط " جو " .

 

جایی که موج های کف آلود

از رفاقت ناب دم می زنند

رفاقت های مخصوص شهر های کوچک ٬ خالی از لفاظی .

موج " هی " ! " چطوری " ؟

آغشته به بوی ماهی ٬ خزه ٬ الکل و نمک

و پیراهن عرق کرده ٬ آویخته زیر آفتاب برای خشک شدن !

 

جایی که برای آشنا شدن

یک نگاه کافی است .

 

آدمهای ساده  و معمولی

که فقط می نوشند و حرف می زنند

آدم های بار ها و میخانه ها ی ساحلی

مشرف به دریا .

 

( از " نیکلاس گیلین "  شاعر کوبایی ٬ قرن بیستم )

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Nov 2006 |

آن ابر سیاهی که بالای سرت می بینی ٬ من هستم

آن پیچک سمی که درخت را خفه می کند ٬ من هستم

من ساکن خانه شماره ۵۱ در خیابان بوربن هستم ٬

که تو از آن  می گذری

من آن پسرک کوچک هستم که سختی به او فشار می آورد

و او را به گریه می اندازد

 

سوزنهای کثیفی که بر بدن کودک توست ٬ ها ! آنها  را به من بچسبان

چرا که آن بطری خالی در دست آن مرده بیجان هم من هستم

 

من آن شخص کت و کراوات پوشی هستم که در خیابان اخاذی می کند

و هر روز هم بیشتر می خواهد

من همان اسلحه کالیبر ۴۵ هستم ٬ که لوله اش در دهانت قرار دارد

من یک کثافتم ٬ یک هرزه پست !

 

آری نگاه کن ٬ این منم ٬ همان که نمی تواند آزاد باشد

آنقدر جوان که نمی تواند تمرکز کند

و آنقدر پیر که نمی تواند ببیند

آهای نگاه کن ! این منم ٬ همان که هیچ کس نمی خواهد ببیندش !

 

آری او که می خواهد پدر شود ٬ من هستم

نشانه های میان بازوانت ٬ هنوز مرا با خودم تنها می گذارد

من همانم که هنگام بازی کودکان حال خوشی ندارد !

 

به من نگاه کن !

چه بوده ای و از چه می ترسیدی

این منم که صدایش را نمی شنوی

خوب به من نگاه کن ! منم همان که نمی تواند آزاد باشد

این من هستم .

(جیمز هتفیلد )

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 12 Jul 2006 |

 

گریه جانم را نمی شنوی

چرا که دهانم به خنده گشوده است .

 

پل راه آهن

یک آواز غمناکه تو هوا !

هر وخ یک قطار از روش رد می شه

دلم میگه سر بذارم به یه جایی .

 

رفتم به ایستگاه

دل تو دلم نبود

دنبال یک واگن باری می گشتم

که غلتم بده ببرتم به یک جایی  تو جنوب.

 

آی خدا جونم

آوازی غمناک داشتن

چیز وحشتناکیه .

واسه نریختن اشکامه که اینجور

نیشم وا می کنم و  می خندم .

(لنگستون هیوز)

 

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

دلواپس شادمانی های توام

اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی

من هم آسوده خاطر نخواهم بود .

(جبران خلیل جبران )

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم

 

راسی راسی مکافاتیه

اگه مسیح برگرده و پوستش مثل پوست ما سیاه با شه ها !

خدا می دونه تو آمریکا

چند تا کلیسا هست که اون

نتونه توشون نماز  بخونه!

چون سیاها

هر چی هم که مقدس باشن

ورودشون به اون کلیسا ها قدغنه !

چون تو اون کلیسا ها

عوض مذهب

نژاد و به حساب می یارن.

 

حالا برو سعی کن اینو یه جایی به زبون بیاری

هیچ بعید نیست بگیرن و به چهار میخت بکشن

عین خود عیسای مسیح .

(لنگستون هیوز)

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

من با رودخانه ها آشنایی به هم رسانده ام

رودخانه هایی به دیرینه سالی عالم

و قدیمی تر از جریان خون در رگ های آدمی .

جان من همچون رودخانه ها عمق پیدا کرده است .

(لنگستون هیوز)

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |
 

 به نام خداوند

با سلام به دوستان عزیز 

دوست داشتنی های سایت ادب و هنر

شامل نوشته های ادبی نویسندگان و شاعران ایران و جهان است

در حد آشنایی و مطالعه من ٬ و به انتخاب درک و احساس من .

امیدوارم از مطالعه این آثار لذت ببرید

و ما را نیز در  زیبائی های تازه تر و یافته های خودتان  

شریک کنید .

 در این قسمت آثار نویسندگان آمریکایی تبار ارائه می شود.

با سپاس

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |